عشق....اشتباه.. - تاریخ: 1395/12/9 ساعت: 22:34
فاصله های کوتاه ... بین عشق و اشتباه با نقطه چین های سرد و ممتد پُر نمیشوند چشم هایم را به پنجره ها... پنجره هایی ک مملو از اشتیاق بود سپرده م تا با بارشی بی امان نقش تو را از دلم بشویند
همسفر.... - تاریخ: 1395/12/9 ساعت: 22:34
بهانه ها را به آب بسپار تبِ تند پریشانی سهمِ آشفتگی خیال نیست با هر ترانه در اشعارم در تو زاده میشوم
آخرین سروده ..... - تاریخ: 1395/12/9 ساعت: 22:34
احوال این سفر کرده خوب ست سربسته بگویمت .... خَش دارد این دل بر سرِ هر آشیانهِ باد لانه میسازد پای گشوده پاییز بر چهار فصل قلبم سالهاست با غروب آهنگ تکنوازی مینوازد رفت و آمدهایت سرآغازِ بارشهای بی امانِ تنهایی را بر بام این رسوایی تاروپودم را سوزانده خراب آن همه خاطره پایِ رفتنم را سُست کرده اما تو...
لوحِ خوشبختی... - تاریخ: 1395/12/9 ساعت: 22:34
دچارم .... به لمسِ خوشبختی ک فقط در دستانِ معجزِ تو معنا پیدا میکند
غریبِ آشنا.... - تاریخ: 1395/12/9 ساعت: 22:34
تشنه ام و حوض کوثر در آغوشت قطره قطره خلاصم میکند ای آشنای غریب .... امروز فردا آینده در دستانِ توست و من در گذرِ ایامِ به تنگ آمده سفر آغاز کرده م امروز را فردا را آینده را بی تو و با تو پشتِ غبارِ هستم و نیستم ها به بازوانِ تو تکیه داده م کلمات را شمارش میکنم رویاها نمیمیرند مثل عشق ک زنده به آنم ...
خداوندگارِ عشق.... - تاریخ: 1395/12/9 ساعت: 22:34
دلم تنگ ست برای کسی ک در همین حوالی.... حوالی زخم هایم همان آواز قدیمی را سر میدهد میترسم .... از پلک های بسته چشمانت بر روزگارم دیگر مرا ن حوصله فروغ هست و ن چارپاره های مصدق دلم به کوچه خوش ست به رد پای تو در دیاری غریب در سرزمینی ک مردمانش رخت و نگاهِ خیسِ شان را بدرقه اندوهم کرده ند واژه گانم هج...
کتیبه ام را ورق بزن .... - تاریخ: 1395/12/9 ساعت: 22:34
دفتر روزگارم را ورق بزن خسته م و بی تاب دلتنگی ها را بر لوح جانم خط به خط به رنگ عشق می نگارم ای یوسفِ گم گشته میله های سردِ زندانِ دلدادگی زلیخا را .... در حسرتِ بوی پیراهنت تبعید به تحملِ دنیا کرد
کتیبه ماندگار ... - تاریخ: 1395/11/26 ساعت: 1:23
همه هستی من آیه تاریکی ست ک ترا در خود تکرار کنان به سحرگاه شکفتن ها و رستن های ابدی خواهد برد " فروغ فرخزاد "
حصرِ زمان.... - تاریخ: 1395/11/26 ساعت: 1:23
خیالت را به من بسپار و دستانت را از اینجا ک من هستم تا جایی ک تو ایستاده ای پلی ست تا انتهای آسمان آنجا ک خدا به انتظارِ نشسته ک به یُمنِ آشتی گل و گلدان زمان در حصرِ دستانِ ما در برابر اعجازِ عشق زانو میزند
روشنایی خانه... - تاریخ: 1395/11/26 ساعت: 1:23
از انعکاسِ تابشِ خورشید بر امواجِ آرامِ اقیانوسِ خیالت تکلمِ کلامم جان میگیرد شناور بر قایقِ احساس تا افق....تا کرانه ت سفر خواهم کرد
مرا به یاد خواهی آورد.... - تاریخ: 1395/11/26 ساعت: 1:23
از ستاره گانِ معلق به ستون های آسمان شنیده م ... مرا به یاد خواهی آورد آن هنگام ک انعکاسِ عصیان در کوهها در لابلای درختانی ک به سمت مغرب خمیده ند در فضای بسته ذهنت میپیچد و زمستان سایه انجمادش را به رخِ دریچه ها پنجره های ناتوان میکشد .... آرام و مطمئن با قلم مویِ صبر صفحه خاکستریِ سرنوشت را به رنگ ...
به تو فکر میکنم .... - تاریخ: 1395/11/26 ساعت: 1:23
راه میروم مینشینم میخوابم به تو فکر میکنم شب روز در سکوت خلوت هیاهو دلتنگت میشوم فرو میریزم فرو میپاشم پلک میزنم باز بسته ذهنم مچاله میشود بی تاب منتظر خسته آه.... دوست داشتنت چقدر سخت بود
دستورِ زبان.... - تاریخ: 1395/11/26 ساعت: 1:23
رفتم رفتی رفت لعنتی... فعلِ قشنگی نیست نمیدانم مشکل از صَرفَش بود یا از دلشوره نیامدن ها کاش حذف میشد !
ببار باران ... - تاریخ: 1395/11/26 ساعت: 1:23
وای ؛ باران باران شیشه پنجره را باران شست از دل من اما چ کسی نقش تو را خواهد شست حمید مصدق
ابر میشوم.... - تاریخ: 1395/11/26 ساعت: 1:23
آسمان می غرد دلِ من میشکند ابر میشوم میبارم بر شانه های تو
بغضِ نفس گیر ... - تاریخ: 1395/11/26 ساعت: 1:23
وسعت اندوهم در حد کلام و حرف نمیگنجد آنقدر در شعرهایم زندگی کرده یی ک واژگانِ خسته از بیان بی پرده بر ذهنم شوریده ند آنقدر در حسم پیچیده ای ک دیگر مرا توانِ نفس کشیدن نیست دستانِ خالی از معجزه را به امواجِ متلاطمِ دریا سپرده م شاید ... مرا اندوهم را خیالم را این همه خالی تو را ببرد...بشوید...بگیرد
آخرِ شب... - تاریخ: 1395/11/26 ساعت: 1:23
شعرهایم را میکارم جوانه میزند در تمام فصولِ یادِ تو رشد میکند سفید قرمز آبی بنفش گلها را به سینه ت میزنم میخواهم آخرِ شبهایت پُر باشد از عطرِ تنِ تبدارم