خرید بک لینک

دلم تنگ ست

برای کسی ک در همین حوالی....

حوالی زخم هایم

همان آواز قدیمی را سر میدهد

میترسم ....

از پلک های بسته چشمانت بر روزگارم

دیگر مرا ن حوصله فروغ هست و ن چارپاره های مصدق

دلم به کوچه خوش ست

به رد پای تو

در دیاری غریب

در سرزمینی ک مردمانش

رخت و نگاهِ خیسِ شان را

بدرقه اندوهم کرده ند

واژه گانم هجرت آغاز کرده ند

تو نبودی و من در گذرِ تلخِ زمان

ترا چشم براه بودم

و از هم گسیختیگی حروفِ خسته از دعا

رنگین کمان را بر دوش بی جانم

به امیدِ آمدنت

به هر مقصد میکشانیدم

دفتر مرا ورق میزدی و خیسِ دیگری بودی

و من تشنه کام در عبور از هر رود

از آب استخاره میگرفتم

خداوندِ عشق ..

فریاد میزد و ترا در خیالم معنا میکرد

واژه های زخمی م را دریاب

ک چشمانم از سلاله نرگس ها ست


برچسب: نویسنده: ساناز محمدی تاريخ: دوشنبه 9 اسفند 1395 ساعت: 22:34

صفحه بندی