خرید بک لینک

با خود میاندیشم....

باید با طلوع خورشید

به پنجره های باز

به عشق سلامی دوباره داد

تخیلِ سکوتِ آب و اینه را

به جریانِ تقدیر سپرد و همپای ترانه و شعر

به شکوفایی گل سرخ نشست

حالا ک در من اشتباق رُستنِ رویاهاست

به فردا دیگر نمیاندیشم

ک امروز نغمه سازِ آوایِ خوشِ عشق ست

ملکه آب و آینه بر تختِ رویا تکیه میدهد

و لحظات را به انتظار مینشیند

روشن تر ازین تماشا چ خواهد بود

آن هنگام ک کلمات به شوقِ رها شدن

در پی هم ...

فهمِ عظیم عشق و رنج را معنا میکنند

برچسب: نویسنده: ساناز محمدی تاريخ: شنبه 21 اسفند 1395 ساعت: 3:53

صفحه بندی